+  

علی کوچولو مژه هایی داشت که مثل سایه بون رو چشمای قشنگش رو پوشونده بود. چشماش واسه یک لحظه با بی حالی به من خیره شد و به زور سرش رو برگردوند به سمت همکار خونگیرم که داشت با انگشتای کوچولوش ور می رفت تا لانست رو توش فرو کنه و بتونه از نوک انگشتش خون بگیره. علی سندرم داون داره و توی بغل مامانش داشت حسابی بی تابی می کرد. مامانش ٢٣ ساله بود و از نیشابور اومده بودن. یک خانم جوون بی تجربه که از وقتی فرشته کوچولوش به دنیا اومده بود تب داشت و تبش پایین نیومده بود. مامان خسته بود. همه بیمارستانای نیشابور و بعد مشهد و حالا تهران رو گشته بودن و فرشته کوچولو همه جا بستری شده بود. وقتی داشتم شرح حال می گرفتم ازش پرسیدم شما و همسرتون با هم نسبت خویشاوندی دارید؟ با غصه گفت نه. ولی همه فامیلامون با هم ازدواج کردن و هیچکی بچه مشکل دار نداره به جز من. مشکلات ژنتیکی توی ازدواجهای فامیلی بیشتر خودشون رو نشون می دن چون این ژنها انگار تقویت می شن. اما این به این معنا نیست که هرکی ازدواج فامیلی نداشت لزوماً بچه سالمی خواهد داشت. توی دوره بارداری یک سری آزمایشها هست که خصوصا توی سه ماهه اول باید انجام بشه تا مادر از سلامت جنینی که توی شکم داره تا ٩۵%‌مطمئن بشه. این تست ها خصوصاً در مورد سندرم داون یا همون مونگولیسم که نوع مشهور عقب ماندگی ذهنی هست الان توی ایران وجود داره و چون قبل از ۴ ماهگی انجام میشه اگه که مشخص شد جنین مشکلی داره اجازه سقط قانونی می دن. اینطوری میشه که این فرشته های کوچولو توی آسمون می مونن و به دنیا نمی آن تا هم خودشون تا آخر عمر عذاب بکشن هم پدر و مادراشون عمری بسوزن. وقتی پیشرفتهای علمی کاری کردن که می شه جلوی بعضی چیزا رو گرفت،‌چرا نگیریم؟ وقتی می شه واکسن بزنیم تا بیماری نگیریم، چرا با نزدن واکسن خودمون رو در معرض خطر مبتلا شدن به بیماری قرار بدیم؟ ها؟

نویسنده : مژگان ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٠
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک