+ مامان bilingual و پسر bilingual تر

صبح درگیر این خانم bilingual بودم. وقتی داشتم ازش در مورد کوچولوش سوال می پرسیدم که شرح حالشو تو پرونده اش بنویسم شده بود فیلم سینمایی. همه بچه های بخش پذیرش جمع شده بودند اون پشت و داشتند به مکالمات رد و بدل شده می خندیدند. داستان از اونجا شروع شد که از خانم پرسیدم مشکل بچه چیه؟ مسلسل وار جملات پشت هم ردیف شدند: هیچی. فقط حرف نمی زنه. البته حرف می زنه پسر گلم. ولی چون بای لینگواله (مترجم:دوزبانه) من فکر می کنم مساله بخاطر اینه. آخه از اول با این مساله expose شده که من باهاش زبان کار می کنم. آخه خودم دکترای زبان شناسی ام. همه اش تو خونه english talking داریم. پسر گل عزیز دردونه ام چند کلمه ای فارسی می گه ها. حتی جملات complex هم به کار می بره ها. بس که باهوشه ماشالا. ولی از یک سال و نیمه گی که از هوش زیادش شروع کرد به بابا مامان گفتن دیگه کلمه ای اضافه نمی کنه. (در همین حین پسر گل عزیز دردونه داشت اونجا رو به هم می ریخت). این دکترای ایران هم که هیچی حالیشون نیست. همه اش می گن بچه سالمه. ولی مین می گم حتما بچه ام autistic disorder (اوتیسم) (شما با لهجه بخونید) داره ولی اصلا attention ندارن که. روانشناسهای ایران هم که بی سوادن. هیچ کار تحقیقاتی روی بچه ای مثل بچه من که bilingual ه انجام نمی شه که آدم بره بخونه. من هی بهشون می گم حالیشون نمیشه. in any situation توجهی به حرفای آدم ندارن. پسرم انگلیسی بلده. مامان بگو hello (پسرک رو تصور کنید با قیافه ای شبیه کامپیوتری که هنگ کرده و نه تنها hello بلکه هیچ کلمه دیگه ای هم نمیگه و مامان همچنان ادامه می ده) پسرم بگو bye، بگو مامان جان، الان هول شده خانوم دکتر. این confusion ها و این Stress ها برای پسرکم خوب نیست. زود کارشو تموم کنید. نه اینجوری ازش خون نگیرید(همکار خونگیرم کلافه شده بود و کاردش می زدی خونش در نمی اومد) آخ بچه ام دردش اومد. ای وای یواش، فشارش ندید طفلکو. آره داشتم می گفتم. من فکر می کنم بچه ام developmental delay داره (اون وسط یک لحظه فرصت کردم بگم این تاخیر رشدی که شما می فرمایید توی اختلالات اوتیسمی هم دیده می شه، اشتباه کردم، خانم شروع کرد به توضیح دادن به خود من!) نه، نه، می دونید؟! اونایی که DD دارن (منظورش همون تاخیر تکامل بود!) سالمن. فقط دیر رشد می کنن و یهو جهش می کنن. مثلا من از 6 ماهگی آموزش پارسا رو شروع کردم. هر چی بهش یاد می دم در لحظه یاد نمی گیره. یک هفته بعد یه هو! جهش می کنه. اینجا تو ایران اطلاعات همه ناقصه (همراه با قیافه عاقل اندر سفیهی که به من این حس دست داد که درس ها و مطالعاتم به درد جوی آب می خوره و در برابر اطلاعات خانوم که همه اش رو از اینترنت گرفته بودند بسیار ناقصه). وقتی از اطلاعات ناقص! من نا امید شد شروع کرد برای پسرک توضیح دادن: ببین مامان. دارن ازت خون می گیرن. می فهمی؟ آزمایس خون (بچه 3 سالش بودا) آزمایش خون می گیرن که با یک دستگاهی بررسیش کنن ببینن تو بیماری یا سالم که اگه بیمار باشی زود یه شربت بدن بخوری خوب شی پسرم. فهمیدی مامان؟ اگه بیمار باشی یه چیزایی تو بدنت تولید می شه که می ره تو مغزت و مغزتو مریض می کنه. (ای داد بیداد. طفلک پارسا در تمام مدت با بهت و حیرت یک نگاه به من می کرد و یک نگاه به مامان bilingual اش و من مطمئن بودم که windows is exposed to an error، سیستمش از این همه تلاش مامان و اطلاعاتی که مامانش سعی کرده بوده از 6 ماهگی تو مغزش فرو کنه error داده بود. اصلا اون بچه مشکلی نداشت. مشکل اصلی مامانش بود. حیف که نمی شد این مامان هم بررسی بشه شاید همونایی که به بچه اش گفت می ره تو مغزش و مغزشو مریض می کنه مال خودش رو مریض کرده باشه. طفلک پارسا

نویسنده : مژگان ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢۳
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک